Monday, August 31, 2009

ايده ها - يك

در مورد راههاي گسترش تفكرات رنگين:
در اروپا شهرونداني را مي بينيم كه موسسه اي خيريه ايجاد كرده اند و كار اصلي شان جمع كردن دوچرخه هاي دست دوم ( براي مثال) و فرستادن آن به يك كشور محروم و دورافتاده آفريقايي است. با اين استدلال كه يك دوچرخه مي تواند امكان مدرسه رفتن به يك بچه يا امكان سر كار رفتن به يك بزرگسال بدهد. اينها سالي چند هزار دوچرخه به آفريقا مي فرستند بدون ادعاي زياد و بدون چشم داشت.
يك نفر يا يك گروه در ايران مي تواند كامپيوتر ها و لپ تاپ هاي دست دوم را كه قيمت زيادي ندارند و فروختنشان هم پولي نصيب كسي نمي كند با فراخوان مناسب جمع آوري و براي مدارس و حتي شاگرد هاي خوب روستايي ارسال كند: جايزه شاگرد اول ها.
به اين ترتيب هم دلخوشي به آن مدرسه/بچه داده ايم هم فرصتي براي رشد و شكوفايي اش و هم پنجره اي به دنياي گسترده مجازي. اين دستگاه كامپوتر دست دوم مي تواند به چندين نفر امكان شنيدن حرف هاي متفاوت را بدهد و گامي به پيش در راه تنوير افكار جوانان و مردم روستا باشد.

Monday, August 10, 2009

به عنوان مقدمه

بديهي است كه اين اولين وبلاگ من نيست. چند باري آزموده ام و آخري اش درست قبل از انتخابات اخيرممنوع الورود شد. در اينجا از دغدغه هاي جديد مي نويسم. به وبلاگ نويسي بي نام و نشان اعتقاد ندارم اما در حال حاضر تا آرام شدن اوضاع اخير شرح حال نمي گذارم. فقط اينقدر كه ... غريبه نيستم.و
كلياس ( يا كرياس) به زبان خيلي قديم ايراني به معناي فضاي مسقف چند ضلعي جلوي خانه است. فلسفه اش يك جور جاي ايستادن قبل از ورود و اجازه گرفتن از صاحبخانه و جايي براي حرف هاي دم آخري قبل از خدا حافظي است. پير نشين و سرد و پلكاني به پشت بام. محلي براي توقف . من هنوز دنبال آن خنكا و تاريكي و چند قدم مانده به نور و خانه هستم و اينجا كلياس جديد من است.و