Tuesday, December 8, 2009

پراكنده ها - دو

همه چيزت به اندازه است.
روزت اينقدري كه يك سوم وقت كار كنيم، يك سوم وقت به تو مشغول شويم و يك سوم وقت بخوابيم. اگر شبانه روزت به جاي 24 ساعت، 15 ساعت بود يا 35 ساعت... نه جور نبود.
ماه و فصل و سال هم معني دار و جور است با اندازه خواب و خيال و خواهش هاي آدمي.
نه تنها زمانت كه مكانت نيز به اندازه است. كوهت اينقدر بزرگ كه مي شود آرزوي صعود بر آن كرد و اقيانوست آنقدر كه بشود هوس عبور از آن كرد.
و فرصتي كه به آدمي مي دهي، فرصت عمر... آنقدر زياد كه هر آرزويي ممكن باشد وآنقدر كوتاه كه هر حسرتي محتمل. آنقدر پيچاپيچ كه مي شود در هر گوشه اش گم شد و آنقدر راست و ريست كه در هر خطش مي شود كسي را يافت.
تو را دوست دارم اي زندگي. اي مهلت يگانه بودن. تو را سخت خواهم زيست.

ما نبوديم و تقاضامان نبود-----------لطف تو ناگفته ما مي شنود
لذت هستي نمودي نيست را------عاشق خود كرده بودي نيست را
لذت انعام خود را وا مگير------------لطف و باده ي جام خود را وا مگير
وربگيري كيت جست و جو كند-----نقش با نقاش كي نيرو كند