در راستاي دعوت اخيرش گفته بود:
شب است و غم گرفته چارسويم بيا اي دوست بنشين روبرويم
بيا تا قصه ي غم را و شب را اگر خوابت نمي آيد بگويم
به يادآوري خاطره اي دور در شبي دراز ...گفتمش:
شبي در كلبه تنهايي دوست نشستم تا سحر همراهي دوست
همه ديروز را گفتيم و افسوس... چه پيدا بود جاي خالي دوست
0 comments:
Post a Comment