Thursday, April 26, 2012

کشاورز

(به میر دربند پیشکش می کنم.)
من مزرعه ام را شخم زدم
 و بذرها را پاشیدم.
امروز در خانه نشسته ام،
چای می نوشم
کتابم را ورق می زنم
وگاهی قصه هایش را 
برای بچه هایی که زیر پنجره نشسته اند
بلند بلند می خوانم

می دانم که بعضی بذرها را 
کلاغ ها خورده اند
و در هر گوشه مزرعه ام 
مترسکی کاشته ای
داروک ولی، 
نوید باران می دهد
خوب اگر گوش کنی
صدای سبز شدن را می شنوی

 حالا تو هم
مهمان قدیمی خانه پدرم!
سگ هایت را از خانه من فرا بخوان
تمام دشت نشینان
از خرمن سوزی پارینه تو می گویند
فردا را نگهبانی از خودت
بیشتر به آنان محتاجی...

0 comments:

Post a Comment