Wednesday, May 2, 2012

رواداری

مرز بین عشق و نفرت هر چه بزرگ تر باشد نشان از توسعه یافتن رواداری هست در انسان و هر چه این ناحیه باریک تر است تنگ نظری و محدود بودن و کوچک بودن آن را نمایش می دهد.اگر می بینیم که روی لبه تیغ راه می رویم و امروز معشوق می خوانیم و فردا منفور، باید به این نتیجه برسیم که رشد نیافته هستیم. اینکه بین دوستی ما با کسی و دشمنی ما با همان کس، یک حرف و یک برخورد و یک حرکت فاصله هست معنای تلویحی آن این است که ما کوچک و کوته بین هستیم و رواداری نمی دانیم.

انسان رشد یافته می تواند مخالفت با خود را بشنود و نقد از خود را بربتابد و مهم تر از آن فکر و رای غلط خود را اصلاح کند. با کدام دلیل منطقی و با کدام امکان عقلی من می توانم همیشه بر حق باشم؟ اگر برای خود صفت آدمی قائل هستم باید امکان اشتباه را در خودم بپذیرم و اینکه کسی غلط مرا بگیرد و مرا اصلاح کند ومن نقد و حرفش را بشنوم و از او متنفر نشوم.

این مساله مخصوصا در رابطه من و دوست نمایان تر است. من باید دوست/عاشق کسی شوم و او کاری که دوست ندارم انجام دهد و حرفی که دوست ندارم بزند و راهی که دوست ندارم برود و اگر حرف بی جایی زدم مرا اصلاح کند و اگر نظر متعصبانه ای دادم مرا ریشخند کند و اگر کار غیر مترقبه ای کردم به من ایراد و ابرام کند و من اگر به همین دلیل عاشقش هم نماندم، هنوز دوستش داشته باشم . رواداری این است.  روا دانستن مخالفت با من برای دوستان وموافقت را شرط مرافقت ندانستن.
ما به این بلوغ نرسیده ایم و ... جرم این است.

0 comments:

Post a Comment