Monday, June 18, 2012

مرز پرگهر

با نگاهی به پس 
با نگاهی به پیش
با نگاهی به زیر
ما از مرز گذشتیم

حبس مان را کشیده ایم
و شلاق مان را خورده ایم
فرزندان خلفی بودیم
در رنج کشیدن و تقاص دادن
گناه پدران را گردن گرفتیم
دِین ایشان را ادا کردیم
و از دینشان برگشتیم

امروز در این طرف،
بردگانی رها شده هستیم
نفرین شده و بی مشتری...
با داغ تو بر پیشانی مان
با نام تو در نشانی مان
و زنجیری بر دست و پا

زیرنگاه های پرسشگر و نا آشنا
به یاد سالهای عاشقی و بندگی
نامت را با حسرت و درد
فریاد می زنیم
و تو هنوز به رهایی ما
دلت رضا نداده است...

ای مرز پر گهر
از ما بگذر!

0 comments:

Post a Comment