Monday, July 16, 2012

کادو

پدر جان! مادر جان!
مبلغی پول تو جیبی عنایت کنید
تا دوست دخترم را امشب به شام مهمان کنم
قرار است آسمان و ریسمان ببافم
و طوری که دلش نشکند
غزل جدایی را سر دهم.
ظاهرش این می شود که سرم خیلی شلوغ است 
و گرفتارم
و ازدواج در برنامه هایم نبوده
باطنش اینکه  در عنفوان سی سالگی
- مستحضر هستید که-
غیر از پول شام امشب،
کار و خانه و ماشین و کت و شلوار و کفش و 
هزار کوفت دیگر هم
ندارم
به هر صورت تولدش نزدیک است
خلاص شدن از دست من هم به عبارتی
می شود  یکی از کادوها
بسیار ممنونم.
 


0 comments:

Post a Comment