Monday, November 19, 2012

از نور و امید


"درهای قلعه تاریکی هیچ زمان بر سوداگران نور بسته نخواهد شد."
همه تلاش شب پرستان، بر ناامید کردن ما از تغییر است. به قانع کردن ماست بر پذیرفتن شرایط امروزبه عنوان شرایط طبیعی. اینکه بپذیریم راه دیگری و چاره دیگری نیست و ما هر چه کنیم نمی توانیم چیزی را عوض کنیم و به این ترتیب از هر گونه تلاش برای تغییر دست برداریم. حال آنکه آنچه ما با آن مواجهیم شرایطی تحمیل شده است. مردم ما به اجبار موقعیت زیر بار بسیاری چیزها رفته اند اما این پذیرش نیست بلکه تحمل است. 

آنچه امروز بر ما می گذرد لیاقت و سرنوشت محتوم ما نیست. مردم ما حق دارند زندگی توام با رفاه و آزادی داشته باشند. جوانان ما باید حق انتخاب داشته باشند و بتوانند آزادانه بیاندیشند و رفتار کنند، تجربه کنند و اشتباه کنند. مردان و زنان ما باید بتوانند در مسیر علایقشان کار و پیشرفت کنند و بهترین ها را در کنار خانواده به دست آورند. سالخورگان ما حق دارند زندگی را با آرامش بگذرانند و حاصل زحمات خود را لمس کنند.ما باید به طور مرتب به خودمان یادآوری کنیم که استحقاق بهترین ها را داریم.

مبارزه ما با شرایط حاکم، ناامیدی، بدگویی و نالیدن نیست. مبارزه ما امید دادن و امیدوار ماندن است. شرایط امروز موقت و رفتنی است و ما باید با تکرار این حقیقت، خود را و دیگران را برای فردا آماده نگهداریم. بزرگترین نیروی ما برای درهم شکستن این چهارچوب پوشالی، اصرار بر نپذیرفتن آن به عنوان یک واقعیت است.

یادمان باشد سخن زرتشت را که گفت: "جدال من با تاریکی است، برای کشتن تاریکی شمشیر بر نمی کشم... چراغ می افروزم."

امید به فردای بهتر، چراغ راه ماست.

Thursday, November 15, 2012

آرگو (Argo)


فیلم "آرگو" به کارگردانی بن افلک به تازگی در آمریکا به روی پرده رفته است. این فیلم یک برداشت آزاد از حادثه گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران است که توسط گروه موسوم به "دانشجویان پیرو خط امام" در آبان ماه سال 1358 انجام شد.

داستان فیلم بر محور تلاش یک مامور سیا برای خارج کردن شش دیپلمات آمریکایی متمرکز است که برای در امان ماندن از گروگانگیری، به سفارت کانادا در تهران پناه برده اند. مامور سیا باید با یک داستان پوششی مناسب به تهران رفته و این شش نفر را جلوی چشم چندین مامور مسلح از ایران خارج نماید. قصه هر چند در دنیای واقعی فراز و فرود کمتری داشته، اما به خوبی دستمایه فیلمی هالیوودی قرار گرفته و حاصل کار بیینده را از ابتدا تا انتها همراه می کند.

فیلم با مقدمه ای راجع به امپراطوری ایران، حکومت پهلوی، سقوط دولت ملی مصدق و سپس حال و هوای انقلاب 57 آغاز می شود. مقدمه ای که اگر نبود، شاید درک فیلم برای ببننده غربی دشوار می نمود و حالا که هست به دلیل نوع گفتار و قضاوتی که راجع به حکومت پهلوی دارد به مذاق برخی خوش نمی آید و  از نگاه بعضی از ایرانیان "توهین آمیز" خوانده شده است. اما باید به این نکته توجه داشت داستانی که می توانست برای سیاه نمایی و نفرت پراکنی به بهترین نحوی استفاده شود تنها بستری برای ذکر یک روایت تاریخی شده و هیچ نشانی از احساس و قضاوت در آن نیست. هیچ جمله ای که همه ایرانیان را در قالبی منفی دسته بندی کند در تیتراژ فیلم و در گفتار بازیگران گنجانده نشده است. حتی در صحنه های مربوط به تسخیر سفارت که بهترین جا برای تحریک مخاطب است، در مقابل همه فریاد ها و شعارها و مشت های گره کرده پشت دیوار، هیچ دشنام و تحقیری بر زبان اعضای حاضر در سفارت جاری نمی شود و گروه آمریکایی محافظان ساختمان و اعضای سفارت در نهایت بدون مقاومت و تیر اندازی تسلیم شده و با چشم و دست های بسته به صف می شوند.

آرگو جدای از تلاش برای وفادار ماندن به تاریخ، در بازسازی صحنه خیابان ها، بازار تهران و محوطه و اطراف سفارت بسیار خوب عمل می کند و من که سالها در خیابان طالقانی زندگی کرده ام را تحت تاثیر قرار می دهد. با این وجود در نشان دادن فضای ملتهب و به هم ریخته تهران، دارهای برپاشده در خیابان، اعدام های انقلابی داخل کوچه، سخت گیری در خروج از کشور، حضور پررنگ افراد مسلح در شهر و برخورد مردم عادی با هر کسی که شبیه به آمریکایی ها است دچار اغراق می شود. هر چند درست تر این است که به آن از جنبه خلق فضای دراماتیک نگریسته شود و الزامات ساخت و فروش فیلم را مبنای عمل سازنده فیلم قلمداد کرد. شاهد اینکه، فیلم در اپیزود های پایانی با رفع تعلیق ها دچار نوعی رکود شده و چند دقیقه آخر کشدار می نماید. در نهایت فیلم و عکس های واقعی نمایش داده می شوند و کارگردان تلاش می کند روایت خود را مستند جلوه دهد.

فیلم را باید از نوع پایان خوش دانست چون با ذکر این واقعیت که تمامی گروگانها به سلامت به خانه برگشتند، بر تفاوت ایرانیان با آنچه مخاطب غربی فیلم از جوامع همجوار ایران در ذهن دارد صحه می گذارد.

Wednesday, November 7, 2012

من و سبز بودن


من به سبز بودنم افتخار می کنم، به روزهای قبل از انتخابات و تشویق دوستانم به شرکت در انتخابات، به فریاد ها و دویدن ها و کتک خوردن های بعد از آن،به خون پاک همراهانم که بی دفاع و بی گناه کشته شدند، به روز قدسی که از شور و حضور دوستان من مقدس شد، به تشییع جنازه "آخرین آیت الله" که قم را در سکوت و بهت فرو برد، به دندانی که از جواد شکست، به دست امیر که مدت ها حمایل گردنش ماند، به الهه که هنوز در مسیر دادگاه می رود و می آید، به هاشم که بعد از هر گریز مرا به شراب و اشک مهمان کرد.

من مفتخرم که ما بعد از چهار سال، هنوز قربانی می دهیم. هنوز چنین جانهای آزاده و ارواح بلندی در بین ماست که سکوت را انتخاب نمی کند و رسوایی شما را فریاد می زند. ستار که نامش به معنی پوشاننده است، اینبار پرده از جنایت پیشگی شما برداشت.

Thursday, November 1, 2012

اشتباهات استراتژیک

زمان به ضرر هیئت حاکمه جمهوری اسلامی در حال گذر و دست آنها از همیشه بسته تر است. کنترل اقتصاد، سیاست و اجتماع به مرور ناممکن می شود و اینهمه حاصل انتخاب استراتژی های غلط در پیش برد برنامه هسته ای در کنار ناکارآمدی مزمن و فساد گسترده است. پیاده سازی برنامه هسته ای ایران سرشار از اشتباهات استراتژیک و مرور آن باعث عبرت است:

1- باز کردن پلمپ تاسیسات در پایان دولت اصلاحات 
نتیجه دلخواه: ادامه مذاکرات با اروپا و گرفتن تایید حق غنی سازی از موضع قدرت
نتیجه واقعی: کنار کشیدن اروپا از مذاکرات و رفتن به جبهه آمریکا(1+5)

2- حفظ ارتباط با روسیه از طریق باج دهی در نیروگاه بوشهر و رابطه گسترده اقتصادی با چین
نتیجه دلخواه: حمایت روسیه و چین از ایران در پرونده هسته ای
نتیجه واقعی: رای مثبت هر دو کشور به قطعنامه علیه ایران،عدم راه اندازی نیروگاه (تا کنون)، وابستگی شدید به واردات

3 - غنی سازی محدود و بدون کیفیت بیست درصدی 
نتیجه دلخواه:ترساندن جامعه جهانی، بازگردادن به میز مذاکرات و گرفتن امتیاز غنی سازی چهار درصدی 
نتیجه واقعی: تصویب قطعنامه ای دیگر و سخت تر شدن شرایط، لغو قرارداد فروش موشک

4- داخل کردن کشورهای شاخص در عدم تعهد ( برزیل و ترکیه) در برنامه و تلاش برای سپردن نقش واسطه به آنها
نتیجه دلخواه: تغییر معادلات، جهانی کردن مساله، گرفتن ابتکار عمل از آمریکا و اروپا
نتیجه واقعی: عدم پذیرش توافقات توسط آمریکا، احساس تحقیر شدگی اروپا و اتخاذ مواضعی تندتر از آمریکا علیه ایران، تصویب قطعنامه ای دیگر

5- تهدید بستن تنگه هرمز و قطع صادرات نفت
نتیجه دلخواه: بالا رفتن قیمت نفت، ترس و بازگشت حریف به میز مذاکرات
نتیجه واقعی: تحریم گام به گام خرید نفت ایران، قطع وابستگی بازار جهانی به نفت ایران، کاهش شدید فروش نفت، عدم توانایی کنترل بازار ارز، سقوط قیمت ریال

و زیر-برنامه هایی که با هدف مشابه در جهت ایجاد هژمونی منطقه ای پی ریزی شده و به مرور نقش بر آب می شود:

1- بیش از سی سال حمایت از خاندان اسد
2- ارسال ده ها میلیارد دلار کمک های نقدی و تسلیحاتی برای حزب الله لبنان
3- بیش از دو دهه حمایت از گروه های مخالف صدام شامل کردها، مجلس اعلا، شیعیان عراق
4- حمایت از چندین گروه نظامی در افغانستان، پذیرایی از میلیون ها افغان در ایام جنگ
5- حمایت از انقلاب تونس، لیبی، مصر و بحرین
6- حمایت مالی و تسلیحاتی از جنبش حماس

نتیجه دلخواه: حمایت و همراهی مردم منطقه، به دست آوردن قلوب اعراب، نمایندگی مبارزه با آمریکا و اسرائیل
نتیجه واقعی: گسترش روز افزون احساسات/اظهارات ضد جمهوری اسلامی به دلیل حمایت از دولت اسد، خشم مردم از تبدیل شدن لبنان به صحنه جنگ ایران و امریکا، نفرت افاغنه از تحقیر مداوم، کینه اهل عراق به دلیل مداخلات، اختلاف افکنی و آشوب

جمهوری اسلامی جنگجویی را می ماند که در صحنه نبرد دوستانش یک به یک از دست می روند و دشمنانش رو به فزونی اند. قدرتش با سستی جایگزین شده و تیزی سلاحش رو به کندی می رود. ضربات مداوم تنش را خسته و درد بیچارگی بر او غلبه کرده، سرش به دوران افتاده و همچون ستاره ای بی فروغ آهسته آهسته به درون سیاهچاله ای فرو می رود...

 اشتباهات استراتژیک به تغییرات رادیکال ختم می شود.