آقای رضا پهلوی، حضورش در عرصه رسانه ها و فعالیت و کنش های سیاسی اش همیشه از دو زاویه کاملا مخالف مورد قضاوت قرار گرفته است: گروهی سر و جان را فدای شاهزاده می کنند و عده ای می خواهند دور از جان، سر به تنش نباشد. سوال اینجاست که دلیل این همه اختلاف چیست و چطور می شود به یک نگاه میانه رسید؟
شخصا گروه اول را کمتر می شناسم اما با مطالعه نوشته هایشان، برداشت کلی از آنها دارم. این گروه، اغلب ساکن اروپا و آمریکا و کمتر ایران هستند، دوره قبل از انقلاب را تجربه کرده و برداشت دست اولی از آن زمان دارند. بیشتر آنها به هر دلیلی بعد از انقلاب از ایران خارج شده و امروز با مقایسه ای که بین دو دوره تاریخی در ذهن خود می کنند و با شناختی که از مردم و فرهنگ ایران دارند، نظام پادشاهی مشروطه را بهترین نظام حکومتی برای ایران می دانند. قاعدتا از آقای پهلوی که ولیعهد شاه مرحوم محسوب می شود به عنوان نماد سلطنت حمایت و کارها و مواضعش را تایید و تحسین می کنند.
طرف مقابل طیف وسیعی را شامل می شود: از افسران جنگ نرم تا اصلاح طلبان حکومتی، طرفداران جدایی دین از سیاست، اعضای جنبش دموکراسی خواه، جمهوری خواهان و افراد مستقل. هر کدام از اینها دلایلی برای مخالفت و مقابله با گروه اول دارد و عمدتا نظریه بازگشت سلطنت را مضحک و غیر قابل بحث می دانند. تلاش اصلی آنان این است که با زدن مهر سلطنت طلب، گروه مقابل را واپس گرا و ضد دموکراسی طبقه بندی کنند و هیچ شان و جایگاهی برای ایشان در امروز و آینده سیاسی ایران قائل نباشند. از نگاه بسیاری از این افراد، مخالفت با آقای پهلوی و فعالیت هایش به شکلی مبارزه با تفکر بازگشت به دوران پادشاهی و کاری درست و قابل دفاع است.
داشتن اختلاف نظر بین این دو گروه طبیعی و قابل درک است اما تبدیل شدن این اختلاف نظر به یک دشمنی و جنگ تمام عیار مخصوصا در عرصه رسانه ای، محل تامل و تاسف است.
به مخالفان ایشان باید گفت شخص آقای پهلوی نه ادعای حکومت دارد و نه خود را پادشاه ایران می خواند. ایشان - حداقل در ظاهر- در نقش یک ایرانی با تباری مشخص، از ظرفیت های خود و خانواده اش برای رساندن پیام و درخواست های مردم ایران به گوش جامعه جهانی استفاده می کند. در مورد خانواده پهلوی هر انتقاد و اعتراضی که داشته باشیم نمی توانیم در وطن دوستی و نقش متبت آنان در تاریخ معاصر ایران تردید کنیم. دوره بیست ساله حکومت رضا شاه و دستاوردهایش را با بیست سال اخیر ایران و جایگاه ایرانیان در دهه پنجاه را با امروز مقایسه کنید تا ارزش ها و تفاوتها را دریابید.دور از انصاف است به آقای پهلوی حق ندهیم به عنوان فرزند شاه فقید، در هر کجا بتواند به نفع مردم ایران نقش آفرینی کند. خانواده پهلوی نه به خاطر نظام شاهنشاهی و خاندان سلطنت بودن، بلکه به دلیل خدماتی که به ایران کرده شایسته احترام است و بی احترامی به آنها توهین به داشته های تاریخی و فرهنگی ماست.
در مقابل سخنی هم با طرفداران آقای پهلوی که به قول معروف گاهی از پاپ کاتولیک ترند و در مقام دفاع از ایشان بزرگترین دشمنی را روا می دارند: اگر مواضع خود را با شخص ایشان تنظیم کنید و تلاش خود را مصروف حمایت از فعالیت هایش کنید -و نه برنامه ای که شما برای او در سر دارید- و اگر در هیچ عرصه ای سعی نکنید از او جلو بزنید بزرگترین لطف را به ایشان و سایر فعالان سیاسی کرده اید. آینده ایران را کسی جز مردم ایران تعیین نمی کند و اسم و عنوان ها در این بین نباید مهم باشد. مخالفت با نظام سلطنتی برای مردمی که از استبداد رنج می برند چرا باید برایتان تعجب آور باشد؟ حرف آخر اینکه اگر در آینده ایران بازگشت نظام سلطنتی هیچ محلی از اعراب نداشته باشد، دست کم آقای پهلوی باید یکی از گزینه ها در انتخابات آتی باشد و آنقدر محبوب مردم، که بر سایر گزینه ها ترجیح داده شود. با چنین هدفی باید دوستی ها را ارج نهیم و دشمن اصلی را هدف بگیریم.از حرف و حدیثتان اینقدر می دانم که دشمنی با هم وطن در مرام شما نیست.
طرف مقابل طیف وسیعی را شامل می شود: از افسران جنگ نرم تا اصلاح طلبان حکومتی، طرفداران جدایی دین از سیاست، اعضای جنبش دموکراسی خواه، جمهوری خواهان و افراد مستقل. هر کدام از اینها دلایلی برای مخالفت و مقابله با گروه اول دارد و عمدتا نظریه بازگشت سلطنت را مضحک و غیر قابل بحث می دانند. تلاش اصلی آنان این است که با زدن مهر سلطنت طلب، گروه مقابل را واپس گرا و ضد دموکراسی طبقه بندی کنند و هیچ شان و جایگاهی برای ایشان در امروز و آینده سیاسی ایران قائل نباشند. از نگاه بسیاری از این افراد، مخالفت با آقای پهلوی و فعالیت هایش به شکلی مبارزه با تفکر بازگشت به دوران پادشاهی و کاری درست و قابل دفاع است.
داشتن اختلاف نظر بین این دو گروه طبیعی و قابل درک است اما تبدیل شدن این اختلاف نظر به یک دشمنی و جنگ تمام عیار مخصوصا در عرصه رسانه ای، محل تامل و تاسف است.
به مخالفان ایشان باید گفت شخص آقای پهلوی نه ادعای حکومت دارد و نه خود را پادشاه ایران می خواند. ایشان - حداقل در ظاهر- در نقش یک ایرانی با تباری مشخص، از ظرفیت های خود و خانواده اش برای رساندن پیام و درخواست های مردم ایران به گوش جامعه جهانی استفاده می کند. در مورد خانواده پهلوی هر انتقاد و اعتراضی که داشته باشیم نمی توانیم در وطن دوستی و نقش متبت آنان در تاریخ معاصر ایران تردید کنیم. دوره بیست ساله حکومت رضا شاه و دستاوردهایش را با بیست سال اخیر ایران و جایگاه ایرانیان در دهه پنجاه را با امروز مقایسه کنید تا ارزش ها و تفاوتها را دریابید.دور از انصاف است به آقای پهلوی حق ندهیم به عنوان فرزند شاه فقید، در هر کجا بتواند به نفع مردم ایران نقش آفرینی کند. خانواده پهلوی نه به خاطر نظام شاهنشاهی و خاندان سلطنت بودن، بلکه به دلیل خدماتی که به ایران کرده شایسته احترام است و بی احترامی به آنها توهین به داشته های تاریخی و فرهنگی ماست.
در مقابل سخنی هم با طرفداران آقای پهلوی که به قول معروف گاهی از پاپ کاتولیک ترند و در مقام دفاع از ایشان بزرگترین دشمنی را روا می دارند: اگر مواضع خود را با شخص ایشان تنظیم کنید و تلاش خود را مصروف حمایت از فعالیت هایش کنید -و نه برنامه ای که شما برای او در سر دارید- و اگر در هیچ عرصه ای سعی نکنید از او جلو بزنید بزرگترین لطف را به ایشان و سایر فعالان سیاسی کرده اید. آینده ایران را کسی جز مردم ایران تعیین نمی کند و اسم و عنوان ها در این بین نباید مهم باشد. مخالفت با نظام سلطنتی برای مردمی که از استبداد رنج می برند چرا باید برایتان تعجب آور باشد؟ حرف آخر اینکه اگر در آینده ایران بازگشت نظام سلطنتی هیچ محلی از اعراب نداشته باشد، دست کم آقای پهلوی باید یکی از گزینه ها در انتخابات آتی باشد و آنقدر محبوب مردم، که بر سایر گزینه ها ترجیح داده شود. با چنین هدفی باید دوستی ها را ارج نهیم و دشمن اصلی را هدف بگیریم.از حرف و حدیثتان اینقدر می دانم که دشمنی با هم وطن در مرام شما نیست.
کلیت این نوشته در اثبات نبودن نیات و انگیزه های منفی، سودجویانه و ریاکارانه در دو طرف این ماجرا یا هر ماجرای دیگری نیست. هدف اصلی دعوت به تغییر نگاه و تمرکز بر خوبی هاست که در همه طرف ها، سهمی از آن وجود دارد.
0 comments:
Post a Comment