راه انداختن "کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان" در ابتدا چیزی در حد ساختن یک جوک بود و کسی که مرتکب این عمل شد، جز خنده و تفریح هدف دیگری نداشت. بعدها مثل هر کار دیگر که میخواهیم هدف و آرمان به آن بچسبانیم، شخصیتهای این نمایش جدید، پرچم "مبارزه با خرافات" را بالا کشیدند، درست با همان ترفند که حکومت هر چیز خوب را در جهت منافع خود مصادره میکند.
مبارزه با خرافات قاعدتا باید کاری در جهت روشنکردن اذهان باشد. اینکار با مسخرگی و هجو و دستانداختن معتقدین و معتقدات میسر نمیشود و متناسب با عنوان پر طمطراقش، کاری جدی و انرژیبر است با ابزاری از جنس عقل و منطق و استدلال و البته در فضای احترام و گفتوشنود.
حالا ببینیم مدعیان روشنگری بعد از دو سال چه کردهاند: امام نقی ساختگی شان به طرز نژادپرستانهای عرب است با همان تصویر قدیمی ترکیبیافته از بدویت و س..ک..س و خشونت، پیکره ای برساخته از رسوبات ناخودآگاه جمعی ما که هنوز قسمت دردناک حمله اعراب را به خاطر دارد.عربی با چاشنی بلاهت، که صفت مورد علاقه ماست برای هر که دوست نداریم و تلاوت مقادیری پند و اندرز حکیمانه که ژست غالب ماست برای مخاطب عوام و البته هزارویک گوشه و کنایه به جماعت ایرانی.
این شخصیت معوج و اوراق از کجا آمدهاست؟ اگر پردهها را کنار برنیم تصویر خود فعالان کمپین را در این پیشوای ساختگی میبینیم: فانتزیهای س..ک..سی شان، علاقهشان به خشونت کلامی و بدنی، لودگی و در نهایت گوشه و کنایه و تحقیر و تخفیف از نوع " فقط در ایران" برای کسانی که مثل آنها فکرنمی کنند و احیانا اعتقاداتی دارند.
سخیفترین وجه قضیه، توهم مبارزه با حکومت از خلال این مضحکه است در حالی که حضرات از هیچ چیز به اندازه دیدن مبارزانی از این دست خرسند نمی شوند. برای غارتگران دین و دنیای مردم که با ذره بین دنبال دشمن می گردند، حمله به اعتقادات بخشی از مردم و مسخرهکردن و دست انداختن آنها بزرگترین هدیه است تا پیرهن عثمان بسازند و در زمان مناسب برای افراطیگریشان در حق مبارزین واقعی برهان اقامه کنند.
ادعای وطندوستی و خیرخواهی با هجو و خوارشماری مردم و اعتقاداتشان همخوانی ندارد.در عالم واقع فعالان و مشوقان این حرکت، کارشان دشوارتر کردن اصلاح این شرایط اسفناک برای آنهایی است که صادقانه برای تغییر و بهبود شرایط در تلاشند.