Saturday, June 15, 2013

درباره نتیجه انتخابات


واقعیت این است که همه کسانی که دل در گرو تغییر و آبادانی ایران دارند به نحوی در این انتخابات پیروز شدند و در نتیجه آن سهم دارند.

مشارکت کنندگان و رای دهندگان به آقای روحانی که رئیس جمهور کشور را با انتخاب خود منصوب کردند. تحریم کنندگان انتخابات، شمشیر داموکلس بالای سر نظام بودند که اگر دوباره دست از پا خطا کند فرود آیند. رای دهندگان به سایر نامزدها هم - بخوانید موافقان نظام اسلامی- که مدت هاست وجودشان از طرف اصلاح طلبان و سبزها و خارج نشینان و ... به کلی تکذیب می شد با شرکت در یک فرآیند دموکراتیک حضور خود را به همه اثبات کردند.  اینکه بین مردم ما هنوز هم کسانی که مثل من و شمای مدعی اصلاح طلبی فکر می کنند وجود دارد و باید در محاسبات وارد شوند و به نظر و خواسته شان توجه شود.

ایکاش اعتدال چتر خود را آنقدر بزرگ بگیرد که برای همه جایی درخور باقی بماند.

از نقش مهم و بی بدیل آقایان هاشمی، خاتمی، عارف و احمدی نژاد در به ثمر نشستن درخت دموکراسی ایرانی باید تقدیر ویژه کرد.

پی نوشت: احمدی نژاد با نیت خوب یا بد، با هدف انتقام گیری یا خدمت رسانی، به دلیل سرخوردگی یا خشم یا هر چه... راه تقلب را با قاطعیت بست.

Tuesday, June 11, 2013

درباره انتخابات

ما از عرب ها شکست خوردیم. کمتر از صد سال بعد ابومسلم خراسانی، نسل بنی امیه را از زمین برداشت و دو قرن بعد پادشاهان آل بویه، عراق و بغداد را با خلیفه اش به قلمرو خود ملحق کرده بودند. ما مردمی جنگنده و پیروزیم. 

ما از مغول ها شکست خوردیم و آنها نزدیک به دو قرن درسرزمین ما تاختند و خرابی آفریدند. در نهایت نام و مرامشان را عوض کردند و ایرانی شدند. نام آخرین پادشاه ایلخانی، انوشیروان بود! ما اهل ساختن و آباد کردنیم .

انقلاب اسلامی کشور ما را به دست روحانیان و متدینین داد. کسانی که با اهداف و آرمانهایی مقدس،  کشور را به ورطه  تباهی کشاندند. شرایط امروز، که نه چهره بیرونی آن و نه اوضاع درونی آن برای بیشتر مردم رضایت بخش نیست و کمتر کسی با لزوم تغییرآن مخالف است. ما باید کشورمان را پس بگیریم.

مردم ایران، سالهاست که چنین تصمیمی گرفته اند و همین تصمیم باعث شور و حضورشان در صحنه های مهم سیاسی دو دهه اخیر بوده است. بسیاری از مردم ما، اهل کنار کشیدن و کنار آمدن با وضع موجود نیستند. ما مردمی آگاه داریم که به فرموده زرتشت با چراغ به جنگ تاریکی می روند، نه با شمشیر. بسیارند انقلابیونی که مردم، آنها را به کسی که امروز می شناسیم تغییر دادند. خاتمی و هاشمی و ناطق نوری وعارف و روحانی. همچنان که قالیباف و رضایی و ولایتی را تغییر داده اند و از هر کدام آنها، سخنگویی برای مشکلات و خواسته های خود ساخته اند. و این فرآیند ساختن و درست کردن و به راه آوردن تا سخت ترین وآخرین " انقلابی "  ادامه خواهد داشت.

در بازی انتخابات، مردم ما تا همین امروز هم برنده اند و اراده آنها بارها حاکمیت را وادار به تغییر نقشه و راهبرد کرده است. جناح حاکم در چند هفته اخیر، تنها به خواست مردم واکنش نشان داده، سردرگم است و هیچ برنامه مستقلی ندارد. ما نشان دادیم آن چنان که میرحسین می گفت مردمی بزرگ هستیم و کسی نمی تواند خود را داناتر از ما بداند و با تعیین تکلیف آینده و کشور ، به ما بزرگی بفروشد. و اگر چنین کند خلاف اش را به او اثبات می کنیم. گیریم که آخرین برنامه آنها، نشمردن رای ها و تقلب و فریب باشد. این کار ضعف و بی پایه گی شان را بهتر از هر چیز به آنها می نمایاند و تنهایی شان را از حس تحقیر شدن سرشار می کند. تا روزی که تسلیم اراده مردم شوند و یا به سرنوشت محتوم خود گرفتارآیند.

بر خلاف نوشته دو ماه قبل خودم در مورد حمایت مشترک هاشمی و خاتمی از حسن روحانی و بی نتیجه بودن آن، به عنوان یک ایرانی به آنچه بین رد صلاحیت هاشمی تا انصراف عارف اتفاق افتاد افتخار می کنم و آن را نشانه روشن بلوغ سیاسی مردم و جا افتادگی امر سیاسی در بین کارگزاران جنبش اصلاح طلبی ایران می دانم. با چنین نگاهی به صحنه انتخابات و با اطمینان و امید به پیروزی و سرافرازی مردم ایران، به حسن روحانی رای می دهم تا افتخار همراهی با اکثریت سازنده، مبارز و شکست ناپذیر مردم ایران را در سرگذشت خود ثبت نمایم.