حمله وحشیانه و جنایت هولناک صورت گرفته در کمپ اشرف دل هر انسانی را به درد می آورد و بی پناهی کشتگان قلب را از اندوه لبریز می کند.
شخصا سازمان مجاهدین را رسوا، منفور و محکوم می دانم و حماقت آشکار آنها در حفظ گروهی بی پناه و سلاح در کمپ را نشانه دیگری از زوال دائمی آنها می دانم.
شادی فرماندهان جنگی در ایران را درک می کنم و می دانم برای بسیاری از آنها جنگ هنوز تمام نشده و دلیلی برای ناراحتی ندارند.
عدم مسئولیت پذیری دولت ضعیف و بی مایه عراق را درک می کنم که از تامین امنیت شهروندان خود هم عاجز است.
عدم موضع گیری و واکنش درست سازمان های حقوق بشری در مقابل این حادثه نیز به دلیل بازیهای سیاسی و دست های کنترل کننده پشت پرده قابل پیش بینی است.
آنچه از همه اینها مهم تر است انفعال و بی تفاوتی ایرانیان به این مسئله است. کشتن بیش از پنجاه تن از فرزندان ایران که عقایدی مشابه ما ندارند و سکوت بقیه ما چیزی جز اثبات عدم درک ما از اصول انسانی نیست. هم وطن مقتول ما در کمپ اشرف یکی از ماست که راه دیگری را رفته و فکر و مرام دیگری داشته است. اگر جنایتی کرده باید اثبات و محکوم می شده و جزای عملش را می پرداخته اما هیچ کس سزاوار چنین مرگی نیست. کشتن آنها، چنین ناجوانمردانه به دست مشتی عرب مزدور، جنایتی آشکارعلیه بشریت است.
ما هیچ کس و هیچ چیز جز گذران مبتذل روزمره خود را نمی بینیم و نمی دانیم. حقوق بشر را بازیچه ای برای امتیاز گرفتن می دانیم و برای انسان فارغ از عقایدش، ارزش و اعتباری قائل نیستیم. چنین بوده و هست که هر کدام به نویت در پای خدایان آسمانی و زمینی قربانی می شویم و صدایی جز سکوت از بقیه بلند نمی شود.