Thursday, June 26, 2014

فاصله


حرف اول را که نوشته باشم
باقی را می آورد
آنقدر نامت را به تکرار گفته ام
که در یاد ماشین،
ابدی شده است
با چشم شوخ و لب خندان
پشت آخرین کلیک، ایستاده ای
طره گریزان موهایت
همراه باد رفته ،
من با او
به شیشه دست می کشم
و می لرزم
فاصله چه سرد است

Friday, May 23, 2014

نوبت مرثیه

وعده همراهی و قول درست
حرف های خوب در روز نخست
عشق و دلداری به غایت کرده بود
مرد خواهش، زن اجابت کرده بود
چونکه ترکش کرد همراه رقیب
تیره شد دنیای مرد بی نصیب
همچو طفلی کرد زاری و فغان
چون پلنگی نعره زد نیمه شبان
اسب تنهایی ش را زین بر نهاد
راند و بی فردا به صحرا سر نهاد
نوبت مرثیه سال صفر بود
قصد درس آموختن باید نمود

******

نه، توان بخشش او را نداشت
گرچه از هر کوششی پروا نداشت
ذهن او شیون سرایی بی فروغ
انعکاس خاطراتی پر دروغ
همچو طفلی کرد زاری و فغان
چون پلنگی نعره زد نیمه شبان
اسب را یکبار دیگر زین ببست
تا بجوید آنچه را رفتش ز دست
نوبت مرثیه سال صفر بود
وقت کشتن شد! بس این گفت و شنود
تو گمان کردی که پایان ساز شد
قصه ای دیگر ولی آغاز شد

ترجمه آزاد از :

Willie Nelson - Time of the Preacher


(اگر چه در نسخه اصلاح شده، نلسون قسمت دوم شعرش را نخوانده...)

Tuesday, April 22, 2014

تحقیر شدگان


یورش وحشیانه اخیر به اسیران دربند از جنس همان سیلی است که به دختران مکرم میرحسین زده شد.

از آنجا که تعقل نقطه افتراق انسان و حیوان است وقتی منطق و استدلال تعطیل شود انسان از شکل آدمیزادی خود خارج می شود. این برادران حیوان صفت اعم از آمران و عاملان، به اصل خود رجعت کرده اند که میمونی بدوی است که با دست و پا و دندان و استخوان به جان همجنس خود می افتد و قدرت بدنی خود را برای رسیدن به خواسته اش به کار می اندازد.

اما این عقده آشکار و کینه ورزی مداوم ریشه در دو مولفه دارد که عبارتند از تحقیر شدگی و ترس : واقعیت این است که مردم ایران این اراذل و اربابانشان را تحقیر کرده اند و ثابت کرده اند که در گذر زمان و با پایداری بر اصول مدنی و قانونی آنها را تبدیل به هیچ خواهند کرد.